حسين شريعتمداري در یادداشتی با عنوان "دوخط موازي كه يكديگر را قطع كردند!" در کیهان نوشت:

1- آخرين خبرها از محل برگزاري مذاكرات ايران و 1+5 حكايت از آن دارد كه مذاكرات «آلماتي 2» بي نتيجه به پايان رسيده است. خانم كاترين اشتون كه نمايندگي 1+5 را برعهده داشت در پايان دور دوم مذاكرات به خبرنگاران گفت؛ «مواضع طرفين دور از يكديگر است و قرار است مذاكره كنندگان به پايتخت هاي خود باز گردند و پيشنهادات ارائه شده را بررسي كنند»!مذاكرات آلماتي 2 چرا بي نتيجه پايان يافت؟ و در پايان اين مذاكرات بي نتيجه، كفه اقتدار به نفع كداميك از طرفين مذاكره سنگيني كرده است؟ براي پاسخ به اين سؤال، ابتدا بايد، فرازي از سخنان دقيق و كارشناسانه رهبر معظم انقلاب در جمع زائران حرم مطهر رضوي(ع) را مروري دوباره كرد؛«براساس تجربه و نگاه به صحنه با دقت و كنجكاوي برداشت ما اين است كه آمريكا مايل به تمام شدن مذاكرات هسته اي نيست. آمريكايي ها دوست ندارند گفتگوهاي هسته اي تمام شود و مناقشه هسته اي حل شود؛ وگرنه چنانچه آنها مايل به اتمام اين مذاكرات و حل اين مشكل بودند، راه حل، بسيار نزديك و بسيار آسان بود. ايران در مسئله هسته اي، فقط مي خواهد حق غني سازي او- كه حق طبيعي اش است- از طرف دنيا شناخته شود؛ مسئولان كشورهائي كه مدعي هستند، اعتراف كنند كه ملت ايران حق دارد غني سازي هسته اي را براي اهداف صلح آميز در كشور خودش و به دست خودش انجام دهد؛ اين توقع زيادي است؟ اين آن چيزي است كه ما هميشه گفته ايم؛ آنها همين را نمي خواهند.»

2- اسناد و شواهدي در دست است كه نشان مي دهد آمريكا در چالش هسته اي با ايران به «بن بست» رسيده است. اين بن بست را مي توان در نقطه تلاقي دو خط جستجو كرد. دو خطي كه آمريكا انتظار داشت به طور موازي امتداد يابند و ايران اسلامي را در فاصله ميان خود ابتدا «محدود» و نهايتاً به نقطه «فلج» برسانند ولي امروزه اين دو خط موازي برخلاف آنچه حريف پيش بيني كرده بود يكديگر را قطع كرده و در ادامه به ضد هم تبديل شده اند. دو خط ياد شده عبارتند از؛

خط اول: ادامه غيرقانوني چالش هسته اي با اين منظور كه بهانه و دستاويزي براي تحريم ها باشد.

خط دوم: ادامه تحريم ها با هدف پلكاني، تغيير رفتار و نهايتاً تغيير ساختار نظام.

درباره هر يك از اين دو خط و پي آمدهاي امروز آن، گفتني هايي هست؛

3- آمريكا به چند علت مايل به پذيرش حق قانوني جمهوري اسلامي ايران و پايان دادن به چالش هسته اي نيست كه از آن ميان، مي توان به علت هاي زير اشاره كرد. علت هايي كه مقامات رسمي آمريكا نيز بر آن تأكيد ورزيده اند و يا به وضوح قابل فهم هستند.

الف: آمريكا از چالش هسته اي به عنوان يك بهانه و دستاويز براي تحريم ها استفاده مي كند و نه آن كه از تغيير فعاليت هسته اي ايران به سوي توليد سلاح اتمي نگران باشد. مطابق مفاد npt و پادمان هاي مربوطه، فعاليت صلح آميز هسته اي حق قانوني و تعريف شده تمامي كشورهاي عضو اين پيمان است و براي پيشگيري از انحراف فعاليت هاي صلح آميز به سمت توليد سلاح هسته اي -diversion- نيز، انجام بازرسي هاي مداوم از سوي آژانس بين المللي انرژي اتمي پيش بيني شده است كه اين بازرسي ها طي 10 سال گذشته با حضور بازرسان آژانس و نصب دوربين در مراكز هسته اي كشورمان، صورت پذيرفته و در حال انجام است و تاكنون هيچ نشانه اي از انحراف فعاليت هسته اي ايران به سوي توليد سلاح اتمي گزارش نشده است.

شوراي حكام آژانس در اجلاس نوامبر 2004 -آبان 1383- با صدور يك مفاصاي رسمي- corrective measure- تمامي قصورها و تقصيرهاي احتمالي- بخوانيد ادعايي- در پرونده هسته اي كشورمان را برطرف شده اعلام كرده بود... و از آن هنگام تاكنون نيز هيچ نشانه اي از غيرصلح آميز بودن فعاليت هسته اي ايران ارائه نكرده است. در اواخر سال 2012 ميلادي 16 نهاد اطلاعاتي آمريكا در گزارش مشتركي رسما اعلام كردند كه تحقيقات گسترده آنها نشان مي دهد جمهوري اسلامي ايران از سال 2003 تاكنون هيچ برنامه و عملياتي براي توليد سلاح هسته اي نداشته است. چند هفته قبل «جك استراو» وزيرخارجه اسبق انگليس و يكي از سه عضو تروئيكاي اروپايي- فرانسه، انگليس و آلمان- در فاز اول مذاكرات هسته اي با ايران، اذعان كرد كه در چالش هسته اي حق با ايران بوده است و ما -غربي ها- اين حق را ناديده گرفته ايم.بنابراين ادعاي نگراني آمريكا در پوشش دروغين «نگراني جامعه جهاني»! كمترين وجاهت فني و قانوني ندارد. پس ماجرا چيست؟ پاسخ اين پرسش را مي توان از زبان «ديويدفروم» كارشناس برجسته آمريكايي شنيد. فروم طي يادداشتي در سايت cnn با ابراز نگراني مي نويسد؛ اگر ايران به خواسته 1+5 تن بدهد و در برنامه هسته اي خود به نفع 1+5 تجديد نظر كند- بخوانيد كوتاه بيايد- آمريكا و اتحاديه اروپا ناچار به لغو تحريم ها خواهند بود و اين به اهداف غرب در مقابله با ايران آسيب مي رساند چرا كه مقصود از تحريم ها، فشار بر ايران با دو هدف پلكاني «تغيير رفتار» و سپس «تغيير ساختار» جمهوري اسلامي ايران بوده است و...

ب: دومين و به بيان ديگر اصلي ترين دشواري پيش روي آمريكا براي اعتراف به حق هسته اي ايران و پايان چالش 10 ساله آن است كه در صورت اعتراف به حق ايران، الگوي ديگري از پيروزي ناشي از مقاومت به نام جمهوري اسلامي ايران ثبت شده و به جهان در حال برانگيختگي و ملت هاي به تنگ آمده از نظام سلطه پمپاژ خواهد شد و اين براي آمريكا و متحدانش به منزله يك كابوس وحشتناك است.در اين باره اگرچه گفتني بسيار است ولي تنها به اعتراف صريح «جرج فريدمن» مسئول شوراي راهبردي «استراتفور» بسنده مي كنيم. فريدمن مي گويد «مشكل اصلي ما با ايران، برنامه هسته اي اين كشور نيست، مشكل آن است كه ايران نشان داده است نه فقط بدون حمايت آمريكا، بلكه در حال درگيري و تخاصم با آمريكا مي توان قدرت برتر تكنولوژيك و نظامي منطقه بود و اين الگو بهار عربي- بخوانيد بيداري اسلامي- در خاورميانه و شمال آفريقا را درپي داشته است».

ج: آمريكا با توهم پراكني درباره غيرصلح آميز بودن فعاليت هسته اي كشورمان به پروژه «ايران هراسي» دامن مي زند و از اين طريق با فروش انبوه تجهيزات و تسليحات نظامي به كشورهاي مرتجع و ديكتاتورهاي منطقه، آنها را سركيسه مي كند.

و دهها علت ديگر كه در محدوده اين نوشته محدود نمي گنجد.

4- عوامل و علت هاي ياد شده اگرچه آمريكا را به ادامه چالش هسته اي ترغيب مي كند ولي خط دوم، يعني خط تحريم ها كه قرار بود به موازات خط چالش هسته اي و همسو با آن عمل كند، تغيير جهت داده و نه فقط مانع پيشرفت هاي علمي و فني ايران اسلامي نشده است و نه تنها آرزوي خانم كلينتون در فلج كردن اقتصاد ايران و خواب آقاي اوباما براي برانگيختگي مردم عليه نظام اسلامي را برآورده نكرده است بلكه به قول حضرت آقا در بيانات نوروز امسال و به گواهي واقعيات ملموس و محسوس، اين تهديدها به فرصت تبديل شده و عزم مردم و مسئولان را براي مقابله با دشمن و رسيدن به نقاط اوج راسخ تر كرده است. مردم علي رغم برخي سختي ها و گراني ها در راهپيمايي 22 بهمن حماسه اي بي نظير آفريدند. دانشمندان ايراني به پيشرفت هاي عظيمي نظير، ورود به باشگاه فضايي، اعزام موجود زنده به فضا، رشد علمي چند برابر متوسط جهاني دست يافتند و اين همه در حالي است كه به گفته وزير خزانه داري آمريكا، تير تحريم ها به سوي غرب كمانه كرده است و روزنامه صهيونيستي هاآرتص مي نويسد «آرامش در ايران، دهن كجي به تحريم هاست». گاردين مي نويسد «بحران اقتصادي غرب، تحريم ها را به نفع ايران رقم زده است»، گلوبال ريسرچ اذعان مي كند كه «آمريكا با تحريم نفت ايران، اتحاديه اروپا را وادار به خودكشي كرده است». واشنگتن پست مي نويسد «دود تحريم ها به چشم آمريكا رفته است». نخست وزير انگليس مي گويد «شرايط اقتصادي انگليس به گونه اي است كه اگر دير بجنبيم با فاجعه روبرو خواهيم شد» و...

5- ادامه چالش هسته اي آمريكا با ايران، خط ترسيم شده اي بود كه به موازات خط تحريم ها مي توانست آمريكا را به اهداف از قبل تعيين شده خود برساند ولي اكنون اين دو خط موازي برخلاف تمام خطوط موازي كه در علم هندسه تعريف شده است، يكديگر را قطع كرده اند و هر دو خط به سوي اهداف متضاد - و يا دستكم متفاوت- با اهداف از پيش تعريف شده تغيير مسير داده و ديگر بازدارنده ايران اسلامي از پيشرفت نيستند.

6- اكنون مي توان تابلوي مستندي از بن بست آمريكا و مختصات محسوس آن ترسيم كرد. اگر به چالش هسته اي پايان بدهد، الگوي جديدي از پيروزي برخاسته از مقاومت 10 ساله را به نام ايران اسلامي ثبت كرده و موج فراگير بيداري اسلامي را شتاب بخشيده است و چنانچه به چالش هسته اي ادامه بدهد، اين چالش در حالي كه اهرم تحريم ها از كار افتاده است نه فقط بي نتيجه بوده و مانع پيشرفت ايران نيست بلكه به گونه اي ديگر، باعث تشويق و ترغيب ملت ها به ايستادگي در برابر زورگويي و باج خواهي نظام سلطه خواهد شد. ضمن آن كه ايران با همه توان به فعاليت هسته اي خود ادامه داده و مي دهد و فرصت سوزي به زيان آمريكاست. از اين روي با جرأت مي توان گفت كه آمريكا در يك «بازي دو سر باخت» وارد شده است و قاعده و فرمول شناخته شده براي خروج از بازي دو سر باخت، انتخاب گزينه اي است كه باخت كمتري دارد و حساب سود در اينگونه بازي ها اساساً در ميان نيست و شواهد حاكي از آن است كه آمريكا در پي يافتن راهي آبرومندانه! براي خروج از اين بن بست است.

7- گزينه نظامي كه هر از چند گاه آقاي اوباما با كنايه از «حضور آن روي ميز» سخن مي گويد نيز فقط يك قمپز مسخره است كه حضرت آقا در بيانات نوروزي خود به گونه اي واقع بينانه و مستند و با اقتداري متكي به پيوست قدرت، پاسخ تحقيركننده اي به آن دادند و پرداختن به اين مقوله فرصت ديگري مي طلبد. اما گفتني است كه به قول نيويورك تايمز «آمريكا حتي به اندازه يك بند انگشت هم قدرت اقدام نظامي ندارد» و «نورمن دانيل» درباره پروژه مضحك حمله نظامي اسرائيل به نمايندگي از آمريكا خطاب به اوباما گفته بود «آقاي اوباما! اگر اين سگ - اسرائيل- را براي گاز گرفتن ايران بفرستيم، ايران صاحب سگ را به سختي تنبيه خواهد كرد» و به قول نشريه آمريكايي ويكلي استاندارد؛ رؤساي جمهور آمريكا از كارتر تا اوباما در اين نقطه با [امام] خميني اتفاق نظر دارند كه «آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند».نتيجه آن كه تنها راه پيش روي آمريكا تلاش براي خروج آبرومندانه از بن بست ياد شده است و از اين روي با جرأت مي توان گفت؛ در پايان مذاكرات بي نتيجه آلماتي 2، كفه اقتدار باز هم به سود ايران اسلامي سنگيني كرده است.