انفجار قیمت های ارز در تابستان 1391 مشکلی دردآور بود که زندگی میلیون ها ایرانی را تحت تاثیر قرار داده و به سطح زندگی و رفاه آنان به شدت آسیب رساند. رویدادی که نباید به وقوع می پیوست و اکنون که جامعه هزینه های سنگین آن را پرداخته است، پرسش آن است که آیا هیچ زاویه روشنی هم بر آن مترتب است و آیا حالا که این هزینه ها به جامعه تحمیل شده است، می توان از وقوع آن منفعتی نیز حاصل کرد.




قیمت های نسبی و ضرورت های تقویت و دفاع از تولید ملی و اشتغال ایجاب میکرد طی سی سال گذشته طبق برنامه ای منظم، به تدریج و متناسب با متغیرهای دیگر اقتصادی، قیمت ریال کاهش یافته و قیمت ارزهای های خارجی افزایش می یافت. این افزایش می باید متناسب با اصلاح سطح دستمزدها و ارتقای تولید و صادرات انجام میشد؛ به گونه ای که سطح زندگی عامه مردم بهآرامی تحت تاثیر قرار می گرفت، نه اینکه قیمت ارز به شکل انفجاری افزایش یابد و زندگی مردم را فلج کند و کسب و کارها را به سطح توقف نزدیک کند. حال که این مشکل بروز کرده است، دولت و بانک مرکزی چه باید کنند؟ اگر شرایط به گونه ای شد که ذخایر ارزی کشور تقویت شود، آیا می باید در بازار دخالت کنند و قیمت را کاهش داده و مثلا به 2000 تومان برسانند؟ چنین اقدامی دیگر بدترین کاری است که میتوانند انجام دهند.اگر دولت و بانک مرکزی فعلی از سر ناچاری و به ضرورت تحریم ها به چنین اقدامی مبادرت نمیکند، دولت و بانک مرکزی عاقل بعدی از موضع خرد و ضرورت اقتصادی نباید چنین کاری را انجام دهد. واقعیت این است که قیمت دلار در سطح جاری آن، حباب قیمتی ندارد. قیمت بالای ارز، اگر تثبیت شود، نفس تولید را باز میکند و از آن حجم واردات بیرویه که صنایع داخلی را به ورطه سقوط رسانده، جلوگیری میکند. واقعیت این است که بدترین حادثه، بدتر از افزایش انفجارآمیز قیمت ارز، تبدیل ارز به وسیله پسانداز است. در چنان محیطی، خانوارها و صاحبان کسب و کار بهدقت نرخ بازده فعالیت عادی خود را با منفعت سرمایه طلا و ارز مقایسه میکنند و با این کار، ادامه فعالیتشان دچار اختلال میشود و افسون سود بازارهای طلا و ارز آنان را از مسیر خلق ارزش از مجرای تولید بازمیدارد.روشن است که دغدغه اقتصاد سیاسی و نگرانی عمیق نسبت به معیشت افراد دهک های درآمدی پایین، مانع اصلی بر سر راه اصلاح نرخ ارز و آزادسازی آن در طول 30 سال گذشته بوده است؛ بنابراین اکنون نیز که به اجبار این تغییر انفجاری نرخ رخ داده، دغدغه اصلی می باید ارائه و اجرای طرحی فوری برای ترمیم وضعیت درآمدی آن گروه های اجتماعی باشد. غیر از این، موضوع مهم دیگر باید تثبیت نرخ ارز و خروج ارز از دایره ابزارهای پساندازی مردم باشد. راه حل منطقی، بازاری و قابلاتکا، آزادکردن معاملات ارز در بازار آزاد و عرضه ارز در قیمت هایی برابر با قیمت بازار برای یک دوره نسبتا بلندمدت (مثلا یک سال) است. البته، بلافاصله پرسیده میشود در بازار ارز که حداقل 70 درصد عرضه آن در اختیار دولت است، چگونه باید قیمت بازار یا قیمت حاشیه بازار (نزدیک به بازار) را تعیین کرد. این قیمت زمانی توسط بازار تعیین میشود که دولت و بانک مرکزی مشخصا روشن و بیان کنند که در طول دورهای معین چقدر ارز خواهند فروخت و آنگاه به آن بیان متعهد باشند. مثلا، اگر دولت میخواهد در سال 1392، جمعا 60 میلیارد دلار ارز به بازار ارائه کند، فارغ از اینکه دولت چه نیازهایی به ریال دارد، باید به فروش 60 میلیارد دلار متعهد باشد. دولت در هیچ شرایطی نباید بیشتر یا کمتر از رقم اعلامشده ارز بفروشد و در صورت نیاز، باید منابع ریالی خود را از سایر بازارها تامین کند. در چنین شرایطی که دولت بهطور مشخص میزان ارز متعهد شده را به بازار عرضه میکند، تعیین قیمت حاشیه بازار ممکن میشود. بانک مرکزی پساز اینکه بهطور شفاف میزان ارزی را اعلام کرد که مایل است طی سال آینده به بازار تزریق کند، در گام بعدی فروش ماهانه و حتی هفتگی ارز خود را اعلام میکند. با برآورد میزان ارز در دسترس، نیازهای دولت به ریال، و تخمین سایر کمیته ای مربوطه، دولت مبلغ ارز قابل فروش را تعیین میکند. مثلا، میگوید طی سال آینده 60 میلیارد دلار به بازار تزریق خواهد کرد.میتوان مقدار ارز یادشده را به طور یکنواخت در میان ماهها و هفته های سال توزیع کرد؛ بنابراین بانک مرکزی میتواند به طور شفاف اعلام کند قصد دارد طی 12 ماه آینده، هر ماه 5 میلیارد دلار از قرار هر هفته 25/1 میلیارد دلار به بازار عرضه کند. اگر اطلاعات نسبتا دقیقی از مقدار ارز تزریقشده به بازار آزاد ارز و نیز حجم معاملات بازار آزاد ارز طی زمستان 1390 و 7 ماهه سال 1391 داشته باشیم و اگر از میزان ذخایر ارزی کشور، میزان جریان های ورودی ارز به خزانه و میزان جریان های خروجی ارز از خزانه مطلع باشیم، میتواند اعداد عرضه ارز دقیقی را محاسبه کرده و به دولت پیشنهاد داد.پیامدهای چنین عرضه هایی از نظرگاه اقتصاد استاندارد و اقتصاد رفتاری قابل پیشبینی است. از آنجا که بازیگران بازار برای دوره نسبتا بلندمدت از منبع عرضه خود مطمئن میشوند، برای خرید ارز عجله نمیکنند؛ به این ترتیب تقاضای پرتلاطم و ناهموار ارز به تقاضایی کم تلاطم و هموار بدل میشود. چنین تقاضایی نوسانات بازار ارز را کاهش میدهد و بازار را برای ورود به دوره های آرام و کمنوسان آماده میکند. وقتی این عرضه ها از جانب بانک مرکزی به طور جدی روی قیمت های بازار ادامه یابد، بازار آزاد فرصت می یابد به جای رفتار غیرمنطقی و غیراقتصادی به رفتار اقتصادی روی آورد و به جای تعجیل به تحلیل بپردازد. اگر اوضاع ارزی و نرخ بهره وری اقتصاد بهبود یافت، آنگاه خود بازار به تدریج نرخ برابری را اصلاح خواهد کرد. اگر بانک مرکزی و دولت کماکان علاقه مند به حضور در بازارند، ضروری است با استفاده از ابزارهای بازار، تلاش کنند تا ارز در دامنه قیمتی معینی تثبیت شود.