جنگنده های هوایی رژیم صهیونیستی برای ششمین روز متوالی، به طور پراکنده نقاط مختلف نوار باریک غزه را مورد حمله قرار دادند. تلاشهای دیپلماتیک برای آتش بس در جریان است، اما به ظاهر اراده ای برای توقف حملات وجود ندارد. بسیاری از ناظران و کارشناسان بین المللی، شروع دوره تازۀ نبرد میان حماس و اسراییل را با گذشت دو سال از تحولات جهان عرب، آغازگر توازن جدیدی در منطقه می دانند که می تواند شکل دیگری به معادلات منطقه با بازیگران جدید بدهد. حماس مقاومتی در جنگی نابرابر در حالی با توان بالای نظامی رژیم صهیونیستی دست و پنجه نرم می کند که هم کیشان آن در کشورهای همسایه، سکاندار قدرت اند. به یک بیان، اسراییل در حالی آغازگر نبرد شد که نیروهای اسلامگرای همپیمان حماس به وزنی تأثیرگذار در سیستم سیاسی کشورهای منطقه تبدیل شده اند و همین مسئله شاید یکی از دلایل نگرانی حزب راست افراطی حاکم در اسراییل است. حسین رویوران، کارشناس خاورمیانه می گوید: وزن و جایگاه حماس نسبت به گذشته تغییر کرده و این بار اسراییل، در حالی نبرد را آغاز کرد که تبعات آن را با دقت پیش بینی نکرده بود. مشروح گفتگوی خبرآنلاین با حسین رویوران را در ذیل می خوانید.

در ابتدا پیرامون دلایل آغاز درگیریها در غزه برایمان بگوئید.
اسراییل همواره به غزه حمله می کرد، ترور می کرد و هر آن که اراده می کرد تانک های آن پیشروی می کردند. هم اکنون چون اسراییل در آستانۀ انتخابات قرار دارد،(اوایل بهمن) به دنبال اینست که شرایط را تا اندازه ای امنیتی کند. به این دلیل که حزب بیتنا و لیکود، احزاب راست افراطی هستند و با شعارهای افراطی رأی بیشتری می آورند. آنها به دنبال این بودند که تا حدودی شرایط را امنیتی کنند. به همین دلیل نتانیاهو تصمیم گرفت به سمت خان یونس پیشروی کند. همانند عملیات هایی که قبلاً انجام داده بود، اما واکنش مقاومت و استفادۀ آنها از موشک کورنیت(موشکی که در جنگ 33 روزه، حزب الله موفق شد با آن بسیاری از تانک های اسراییلی را منهدم کند) برای اسراییل مقداری غافلگیرانه بود چرا که یکی از خودروهای اسراییلی را با 4 سرنشین منهدم کرد. اسراییل درصدد انتقام برآمد. مقاومت نیز تصمیم به پاسخ گرفت. یک موشک به تل آویو پرتاب شد که به پست برق برخورد کرد و نیمی از جنوب شهر جریان برق را از دست دادند.

گفته می شود توان نظامی جنبش مقاومت، یکی از دستاوردهای مهم این جنگ بوده است.
اسراییل در مقابل تحول نظامی بزرگی است: استفاده از موشک های کورنیت و زلزال فجر که به تل آویو خورد، آنها به شدت وحشت زده شدند. از سوی دیگر اسراییل در پروژۀ ترور رهبران حماس برنامه های زیادی در سر داشت و در مرحلۀ بعد به دنبال ایجاد یک معامله برای عدم استفاده از این دو امکان بود. اسراییل می خواست در مقابل صرفنظر از ترور رهبران حماس، عدم استفاده از این سلاح ها و موشکها را مطرح کند و وارد مذاکره شود. اسراییل، احمد الجعبری را ترور کرد و درصدد ترور هنیه و الازهار بود که این دو ترور ناموفق ماند. و در نهایت اسراییل با سناریویی جلو آمد که پیش بینی هایش غلط بود و هم اکنون در شرایطی قرار گرفته که در آن گیر کرده است. اسراییل تصور نمی کرد که مقاومت از این امکانات برخوردار باشد و هم اکنون به طور کور غزه را بیش از 700 بار بمباران کرده است. تقریباً از مجموع بمبارانها، قریب 90% از قربانیان را کودکان و غیرنظامیان بوده اند.

مواضع محمد مرسی و اخوان المسلمین مصر را چگونه ارزیابی می کنید؟
در مورد مصر یک مسئلۀ مهمی وجود دارد و آن اینکه در زمان سادات، مصر با امضای کمپ دیوید از صف عربی-اسلامی خارج شد و در صف آمریکایی-اسراییلی قرار گرفت. در جنگ 22 روزه کاملاً وضعیت این کشور روشن بود. هم اکنون در مصر بیداری اتفاق افتاده است، در این بیداری جهت گیری ضدصهیونیستی آشکاری وجود دارد؛ مثلاً مردم به سفارت اسراییل حمله کرده اند، لولۀ انتقال گاز به اسراییل را 16 بار منهدم کرده اند، به ایلات حمله کرده اند، محاصره غزه را برداشته اند. همۀ اینها نشان می دهد که بیداری، یک ویژگی ضدصهیونیستی آشکاری دارد. با حملۀ اسراییل به غزه روند تحولات در دو بُعد کارکردی برخلاف منافع رژیم صهیونستی پیدا کرده است: اول اینکه جهت گیری ضدصهیونیستی موجود در عامۀ مردم مصر را تقویت می کند، دوم اینکه اساساً در غزه حماس حاکم است و در مصر نیز اخوان المسلمین حکومت می کند و هر دو از یک جریان هستند. لذا در کنار یک همبستگی تشکیلاتی یک همبستگی انسانی و دینی و عربی نیز وجود دارد. واقعیت اینست که اخوان المسلمین به گونه ای وضعیت فعلی پذیرفته بود، اصل جانشینی دولت در بحث قرارداد کمپ دیوید، مبادلۀ سفرا و برقراری رابطه را نیز پذیرفته بود، ولی با این اقدام اخیر اسراییل، تلاشی که از طرف آمریکا و سایر نیروهای لیبرال برای نزدیک کردن اسراییل و کمرنگ کردن تضادها با اخوان المسلمین صورت گرفته بود، تحت الشعاع قرار گرفته و شرایط به سمت تشدید تضاد با اسراییل پیش خواهد رفت. مرسی سفیر خود را فراخواند، سفیر اسراییل را بیرون کرد و نخست وزیر خود را به غزه فرستاد. اینکه آیا این اقدامات دولت کافی بود یا خیر؟ باید بگویم که اقدامات دولت نسبت به شرایط مردمی بسیار عقب تر است. بدین معنا که مردم در تضاد با اسراییل، در یک فاز بسیار جلوتر قرار دارند، در حالیکه دولت سعی می کند به گونه ای به آنها برسد، اما تا الان در آن حد و سطح ظهور و بروز پیدا نکرده است.

تا پیش از آغاز جنگ در غزه، زمزمه های مذاکرات حماس با اسراییل در سوئیس مطرح شده بود، که البته بعدها تکذیب شد. با توجه به تغییر موقعیت حماس در تحولات دو سال اخیر جهان عرب، آیا قدرت گرفتن آن می تواند تهدیدی برای اسراییل باشد؟ در صورت صحت خبر مذاکره حماس با اسراییل، معنای این حملات سنگین چیست؟
خبر مذاکره حماس با اسراییل البته تکذیب شد. اما همانطور که بدان اشاره کردم اسراییل وارد فازی شده که بسیاری از اجزای آن را پیش بینی نمی کرد. در ذهن نتانیاهو تصور نمی شد موشک زلزال 5 در اختیار مقاومت قرار گیرد و آنها توان هدف گیری قدس و تل آویو را داشته باشند. با فرض اینکه چنین مذاکره ای صورت گرفته باشد-که البته من بعید می دانم- گاهی اوقات استفاده از ابزار جنگی به عنوان یکی از برگه های مذاکره استفاده می شود تا طرف مقابل را تحت فشار بیشتری قرار دهند و امتیاز بیشتری از آن کسب کند. لذا نتانیاهو ممکن است چنین کاری کرده باشد، به امید امتیاز بیشتر اما غافلگیر شد و با صحنه ای روبرو شد که پیش بینی نشده بود.

برخی از کارشناسان بر این اعتقادند که حملۀ رژیم صهیونیستی برای از بین بردن فرصت مذاکره ایران و غرب است. چقدر این مسئله صحت دارد؟
من تصور می کنم این فرضیه هم می تواند درست باشد و هم عکس آن. با استفاده از موشک های زلزال 5 علیه تل آویو و قدس هم اکنون برای اسراییل یک چالش جدید ایجاد شده است و آن کاربرد بحث همین موشک هاست. شاید عکس این مسئله قویتر باشد. یعنی اینکه الان که ایران موشک در اختیار مقاومت قرار می دهد اسراییل می تواند این اقدام را برای تضاد بیشتر با ایران قرار دهد و به غرب فشار بیاورد که ایران در حال ارسال موشک به مقاومت است و غرب را به واکنش علیه ایران وا دارد. در مقابل همچنین می تواند شروعی برای فشار غرب بر ایران و آغاز مذاکرات باشد. یکی از مباحث اینست که ایران به مقاومت موشک ندهد و در نتیجه این مسئله می تواند زمینه ها و میز گفتگو را فراهم کند و یکی از برگ های آن همین مسئله باشد. لذا این فرضیه می تواند در هر صورت هم فضا را تشدید و یا زمینۀ مذاکرات و توافق را فراهم آورد.

جدای از بازیگزان منطقه ای، چرا سایر کشورهای منطقه اعم از شیخ نشین های خلیج فارس نقشی انفعالی در بحران اخیر داشتند؟
جنگ حاضر تغییری در منطقه ایجاد کرده است و آن بحث شیخ نشین های خلیج فارس است. شیخ نشین های خلیج فارس در منطقه به صورت یک بازیگر ظاهر شدند. آنها میلیاردها دلار در سوریه خرج کردند، سلاح فرستادند، و به قول خودشان برای سقوط یک رژیم دیکتاتور حاضرند هر کاری کنند. آغاز بحران غزه به نوعی موضع این کشورها را نیز به چالش می کشد. مردم فلسطین برای آزادی و خروج از وضعیت دردناک و غیرانسانی مبارزه می کنند. چرا این کشورها کمکی به فلسطین نمی کنند؟ چرا این کشورها برای آوارگان این جنگها اردوگاه درست نمی کنند؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ همۀ این چراها هم اکنون در ذهن مردم تجسم پیدا می کند و این کشورها را رسواتر از هر زمان می کند. مسائل انسانی مسئله ای عام است، اینکه گزینشی در این زمینه عمل شود، یعنی در سوریه، مسائل انسانی اهمیت پیدا کند و در فلسطین اینگونه نباشد، قابل پذیرش نیست. چرا شیخ نشین های خلیج فارس به مخالفان سوریه سلاح می رسانند اما به مبارزان فلسطینی کمک نمی کنند؟ چرا حتی یک فشنگ از عربستان و قطر در دست مبارزان فلسطینی نیست؟ و چرا ایران تنها حامی است؟ این مسئلۀ بسیار مهمی است که جریان موافق با آمریکا و اسراییل به شدت تحت فشار افکار عمومی قرار خواهد گرفت.

آینده را چگونه پیش بینی می کنید؟ حملات هوایی تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ آیا دو طرف حاضر به گفتگو می شوند؟
تصور می کنم هم اکنون اسراییل در یک چالش جدی قرار گرفته است، با امکانات جدیدی که مقاومت دارد، نه جرأت حمله به غزه را دارد و نه جرأت عقب نشینی. از این رو به صورت کور دارد مناطق مسکونی را بمباران می کند و سعی می کند از طریق کشورهای غربی با فشارهای مختلف به گونه ای از این بحران خارج شود. هم اکنون آمریکا و اروپا به شدت اعراب را تحت فشار قرار داده اند، مخصوصاٌ مصر را. من تصور نمی کنم اسراییل دنبال حمله به غره باشد، مگر در یک صورت، اسراییل اگر تصور می کند که می تواند کل غزه را اشغال کند و هرچه موشک است، در آن بگیرد و نابود کند، این کار را می کند ولی جنگ 22 روزه در مقابل اینها وجود دارد. آنها 22 روز جنگیدند و موفق نشدند هیچ شهری به اشغال درآورند. هم اکنون نیز همین اتفاق در حال وقوع است. بعید می دانم در صورت حمله، اسراییل بتواند حتی در یک ماه، غزۀ 363 کیلومتری را به اشغال خود درآورد.