"پایتخت" را دوست دارم چون ...



- تصویری واقعی از دغدغه های قشر کثیر جامعه نشان می دهد.
- چون هیچ چیزی را مسخره نمی کند.
- برای اولین بار در یک سریال نوروزی شخصیت پردازی شُسته رُفته می بینم.
- دوربینی می بینم که کاملا با حوصله حرکت می کند (بر خلاف سایر سریال های نوروزی که تکنیک های حرکت دوربین در هیچ کدام جلب توجه نمی کند).




- سیر تکامل فهم تنابنده را در فیلمنامه نویسی به خوبی حس می کنم.
- برای اولین بار در یک سریال ایرانی یک عشق واقعی و البته غیر شعاری می بینم. در شرایطی که نقی و هما عاشق هم هستند اما بر خلاف سایر فیلم و سریال هایمان دائم قربون صدقه ی همدیگر نمی روند.






- برای اولین بار در یک سریال نوروزی، کسی که می تواند مرا بخنداند اشک مرا هم در می آورد. (سکانس گریه کردن نقی روی نیمکت در پارک، هنگامی که امدادرسانان اورژانس به وضعیت پدرش در داخل کامیون رسیدگی می کنند و او آه در بساط ندارد).

- سریالی می بینم که در آن موقعیت مرا پای قصه حفظ می کند نه ادا اطوار و کج و معوج شدن قیافه ی به اصطلاح بازیگر و بداهه های جا و بیجایشان.




- با فیلمنامه ای منطقی روبرو هستم، منطقی که متاسفانه هر روز کمتر از دیروز در کمدی هایمان می بینیم.
- جزو معدود دفعاتی است که حضور هیچ شخصیتی را در قصه اضافه احساس نمی کنم، بر خلاف دیگر سریال ها که مثلا تا علی صادقی و سوری خانوم و پور مخبر نباشد که اصلانمی شود سریال ساخت.




- با وجود زمان کمی که گروه برای تولید و رساندن کار به پخش داشتند، آثار شتابزدگی آنچنانی ای در کار احساس نمی شود.
- محسن تنابنده را می بینم و از بازی اش لذت می برم و او دوباره مرا یاد بازی فوق العاده استثنائی اش در سکانس بیمارستان "هفت دقیقه تا پاییز" می اندازد. (محسن اگر کمی اخلاقش را بهتر کند حقش خیلی بیشتر از این هاست)
بدون شک "پایتخت" برنده ی دوئل سریال های نوروزی تلویزیون است. در شرایطی که امسال عملکرد تلویزیون در زمینه ی ساخت سریالهای نوروزی چیزی شبیه فاجعه بود اما ... سیروس مقدم و گروهش کورسوی امیدی در دل ما زنده کردند که کماکان منتظر کاری با کیفیت بالاتر از مقدم - تنابنده باشیم.
حاصل تجربیات یک دهه سریال سازی مقدم در کنار فهم بالای تنابنده باعث شد فیلمی ببینیم که از دل جامعه برمی خیزد و سخنی هم که از دل برخیزد به ناگاه بر دل نشیند.(نقل از حميد سلجوقي)




عكس دسته جمعي :